به مادر قالی بافم، بخاطر تمامی رنجی که کشید

 

 

نگاهی گذرا به نا گفته های یک« لیبرال » ایرانی!

 

   قابل ذکراست که نوشتن و خواندن این نوع  مطالب آسان نخواهد بود. خصوصن آن جا که صحبت  از جان باختن  دهها هزار انسان کمونیست، سوسیالیست و آزادیخواه و نیز آرزوها  و اهدافی است که بدست حامیان سرمایه در خاک مدفون گردیده اند. با وقوف به اینکه  مطلب حاضر نمی تواند جامع باشد، اما نوشتن در باره این دوران تاریخی  لازم و ضروری می باشد. همواره  خیلی ها کوشش می کنند، بر  تاریخ واقعی خاک بپاشند و یا  آنر را بر حسب منافع طبقاتی شان وارونه جلوه دهند. مصاحبه ی  اخیر مهندس عزت الله سحابی (1)  یکی از این  تلاش ها است.

 

   

 

آقای سحابی  بعنوان یک" لیبرال " شهرت دارد، هر چند در واقعیت امر یک  نئوکنسرواتیو بیش نیست. وی تا کنون یکی دو نوشته  خطاب به ما تبعید شدگان نیز نوشته است و خواسته ما را به««راه راست« هدایت کند، که البته از طرف دوستان دیگری  "راهنمائی" های ایشان پاسخ گرفته اند. این بار به نظر می رسد مخاطبین ایشان  نسل جوان امروز ایران است. در این رابطه چپ جامعه را  نیز از نیش زهرآلود خود بی نصیب نگذاشته است. مصاحبه با سحابی(2) در باره " ترورها و کشتارهای "سال های اول روی کار آمدن جمهوری اسلامی و باصطلاح علل قتل عام های دهه60 است.

با خواندن مصاحبه، متوجه می شویم که وی به  وقایعه مهمی که در چنین دوره  تاریخی رخ داده است،  نه تنها اشاره  ای  نمی کند بلکه حتا به میل خویش برخی از مسائل را جعل هم می کند.

 

ابتدا به مواردی اشاره می شود که در مصاحبه آقای سحابی آگاهانه به فراموشی سپرده شده اند. ناگفته نماند که این موارد قله کوه یخ اند.

سحابی  از حمله  حزب الهی ها  به زنان و تیغ کشیدن بر چهره آنان در 18 اسفند ماه 1357  برابر با 8 مارس، روز جهانی زنان کارگر چیزی در ذهن ندارد. این اولین یورش سازمان یافته به صف آزادیخواهان بعد از سرنگونی نظام قبلی بود. در این روز  زنان و مردان ضد تبعیضات اجتماعی و فرهنگی  شعار هائی  مانند"ما انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم"،  "نه رو سری و نه تو سری"، مزد برابر در مقابل کار برابر"  می دادند. وی از اعدام فجیع و بدون محاکمه و فوری سران جنایتکار رژیم سابق به دلیل  ترس از برملا شدن سیلی از مسائل پشت پرده، از جمله پرداخت پول به آیت الله ها از طرف ساواک و... هم  چیزی نمی گوید.  اصلن کردستان که به فراموشی سپرده شده است. اولین بهار آزادی را مردم سنندج با شکستن دیوار صوتی بوسیله هواپیماهای جنگی آغاز نمودند. تنها در مقطع لشکر کشی 28 مرداد 1358به کردستان به نوشته ی مطبوعات آن زمان و عکس های موجود، بیشتر از سیصد نفر از  فرزندان  مردم زحمتکش کردستان و آزادیخواهان سایر نقاط ایران از جمله دکتر رشوند سرداری و...  اعدام  شدند. همه آنها در بیدادگاههای صحرائی  محاکمه شدند که نه وکیل و نه حتا بازپرسی داشتند. در میان آنها کودکان خرد سال  هم به چشم می خوردند، از جمله بچه 12 ساله ای را در شهرستان سقز تنها به جرم پخش اعلامیه  اعدام کردند.( 3 ) ،  ( 28 مرداد، روزی است که خمینی بعد از استماع گزارش شیخ کروبی  فتوای جهاد بر علیه مردم زحمتکش کردستان را داد.(4)،  در این حمله سپاهیان دولت سرمایه، تحت لوای ایدئولوژی اسلامی ـ ناسیونالیستی فجایع کم نظیری از خویش به یادگار گذاشتند. روستاهای بسیاری بوسیله آنها ویران گردیده و به ساکنین شان تجاوز شد(5) . دهات قلاتان، قارنا و ایندرقاش را نظامیان الله آتش زدند،و... ولی نتوانستند بر مقاومت موجود چیره گردند و مجبور به عقب نشنینی و تخلیه تقریبن تمام کردستان گردیدند. در مرحله بعدی یعنی پس از آماده سازی دو باره  نیرو، سرکوب نسبی کارگران، دانشجویان، بستن دانشگاهها و از اواخر اردیبهشت 1359 در یورشی  که در آن  از خود گذشتگی مقاومت24روزه مردم سنندج، کم نظیر بود، شهرها را محاصره و توپ باران نمودند. در این یورش ایلغارانه شکم مادران حامله دریده  و چنین بیرون زد. کله ها شکافت و مغز تازه چون چشمه ای جوشید. نیروهای دولتی راه رساندن آذوقه را بر مردم  بستند،. دست و پای زخمی ها را، فرستاده های پاسدار درلباس پزشکان هلال احمر در بیمارستان سنندج بریدند و بعد نیر با ماشین هلال احمر در رفتند. مردم را حتا از دفن کشته هایشان باز داشتند. و صدها فاجعه دیگربوسیله حافظین نظم که بسیاری با کلیدی در گردن و با وعده سهمی از "بهشت"، فرستاده شده بودند، آفریده شد.  چرا که آنها، خود بهره ای از زندگی واقعی نبرده بودند. اینکه سحابی درآن زمان چه کاره بوده است هیچ، ولی پرسش این است که آیا وی خاطرات شیخ صادق خلخالی جلاد فرستاده ی امام  به منطقه و کاندیدای مورد علاقه حزب توده  را نیز نخوانده است؟(6).

  ملی- مذهبی ما  از به گلوله بستن کارگران ماهیگیر بندر انزلی  هیچ به یادش نمی آید. «18فروردین1358  10000 کارگر بیکار در اصفهان دست به راهپیمایی زدند که با سرکوب خونین و گلوله های ضد انقلاب تازه قدرت گرفته  روبرو شدند یک کارگر به نام ناصر توفیقیان کشته شد.»(7 ) . شکنجه واعدام تقی شهرام کمونیست(8) که از وی انتظار نیست، حتا ازچرائی شکنجه و اعدام محمدرضا سعادتیان  هم چیزی نمی گوید.  نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی، لشکر کشی های اوباشان اسلامی به خوزستان و ترکمن صحرا را به بوته فراموشی سپرده است. روز دوم فرودین 1358 نیروهای سرکوبگر، خنده پیروزی دهقانان ترکمن را  بر اربابان و مصادره زمین های تیمسار ها و شاهپورها را به گریه تبدیل کردند.  2 بهمن همان سال  توماج، مختوم، واحدی و جرجانی  از رهبران و بنیانگذاران شوراهای زحمتکشان را  ربوده  وبه قتل رساندند. آنها همان شب به خانه های زحمتکشان ترکمن در سراسر منطقه یورش  برده، 70 جوان مبارز و سوسیالیست  را دزدیده و آنها را گویا،  همان شب سر به نیست میکنند(9).

همکارمهندس بازرگان، از یورش سپاه پاسداران و چاقو بدستان لباس شخصی  به مردم تبریز و عربده کشی در میادین شهر و مقابل استانداری  تبریز سخنی نمی گوید. او همچنین از حمله به دکه های روزنامه های مخالف، کتاب سوزانها ویورش به تظاهراتی که  بوسیله جبهه ی دموکراتیک متین دفتری فراخوان داده شده بود، چیزی در خاطر ندارد.  18آردیبهشت1359 روز یورش به دانشگاههای ایران وبوبِژه تهران  است. در این روز آقای بهشتی "سوسیالیست" (مصاحبه سحابی)و بنی صدر بعد از به خون کشاندن زمین چمن دانشگاه تهران و جان باختن 10 نفر و به گزارش دیگری8 نفر از صادق ترین فرزندان  کارگران و زحمتکشان نماز گزاردند.  بنی صدر تولد جمهوری اسلامی را اعلام نمود.  رئیس شورای ملی- مذهبی ها، از حمله به تظاهرات اول ماه کارگران، ضرب و شتم آنها و به قتل رساندن جهانگیر قلعه میاندوآب کارگر کمونیست، در زیر شکنجه های نیروهای محافظ سرمایه نباید سخنی بگوید. آیا سحابی به بیماری  آلزایمر(فراموشی) دچار نشده است؟ واقعیات این را نشان نمی دهند.

 ولی سحابی می تواند  بگوید اعمال فوق هر چند جناتکارانه اند، ولی قانونی و واجب بودند.. زیرا که  بدست حافطین "امنیت عمومی"، برای دفاع از مالکیت ونظام اسلامی بوده اند،. وی  می تواند آیات عدیده ای از کتاب مقدس و اصول قانون اساسی را شاهد بگیرد و حق به جانب باشد (10).

وی سخنرانی خمینی  در روز 26 مرداد1358 را نیز  کاملن با سکوت برگزار می کند.  خمینی در این روز برنامه جنایات کارانه اش را به روشنی بیان می کند (11) . اگر کسی تا قبل ازاین سخنرانی  و برای توجیه همکاری و سکوت  خویش به هر خواری و ذلتی متوسل می شد، بعد از آن ممکن نیست،  البته خیلی ها تا امروز نیز چنین می کنند.

 در نزد سحابی اما، فقط کشته شدن مرتجعینی مانند مطهری، مفتح ترور هستند و عاملین آنها تروریست هستندو باید مجازات گردند.زیرا که آنها از تئوریسین های نظام بودند. گویا او فیلتری در ناخودآگاه  خویش برای دست چین کردن وقایع  نصب کرده است.(12). مثلن وی خوب به یاد دارد که روزی بهشتی در صحن مجلس، او را دربغل گرفته و در گوشی به او چی گفته است، او همچنین فراموش نمی کند که خمینی برای بازرگان در یک محفل دوستانه چه تعریف نموده است، یا اینکه در گفتگوهای بین جناب شان و مجاهدین بعد از وقایع 30 خرداد چه گذشته است.  به سحابی  می بایست یاد آور شد که علل واقعی قتل عام های دهه 60، در این سخنان  خمینی  و در اعمال و جنایاتی است که بر ضد کارگران، زحمتکشان و زنان در کارخانه ها، کردستان، ترکمن صحرا و دانشگاهها و...انجام گرفت. و همچنین در مبارزه ای باید جستجو کرد که در جامعه جاری بود. کارگران و زحمتکشان  نمی خواستند، از خواست های بر حقی که برای رسیدن بدان ها رنج ها کشیده و کشته ها داده بودند به سادگی دست بر دارند. آنها به این  رسیده بودند که داشتن زندگی مرفه و با کرامت انسانی امکان پذیر و حق مسلم شان است. آنها از تن دادن به تقاضای سرمایه و فقر، خفت و خواری   سر باز زده بودند. آری، شکست دادن این جنبش  عظیم علت اساسی قتل عام های دهه 60 بود. وظیفه ای که دولت شما،  به ددمنشانه ترین شیوه ی ممکن اجرا نمود.

 در این رابطه که چرا کسانی  چون  سحابی که خویش را در جایگاه لیبرال ها  قرار می دهند،  بعد از 30 سال، هنوز چنین رفتاری دارند؟ می توان به چند نکته اشاره کرد. اولن، این هم نشانه دیگری از این واقعیت است که  لیبرالیسم ایرانی بهمان اندازه که در بیان حقایق اجتماعی سترون وترسو است، در عین حال رذل و حیله گر نیزاست و قصد دارد با سر هم بندی یک مشت اراجیف، بر روی حقایق مسلم خاک  بپاشد. این لیبرال های وطنی  که در حقیقت مرتجین کپک زده ای بیش نیستند، حتا مانند رئوسا و فرماندهان انسانکش ترین سازمانهای تروریستی دولت های سرمایه داری امپریالیستی نیز رفتار نمی کنند. (13).

 دومن آقای سحابی که این همه حقایق مسلم را به  فراموش می سپارد، لیکن یاد ش نمی رود که مثلن برادران مجاهدش، برای دفاع از و تبرئه خود چه گفته اند:  او چنین می نویسد: «البته آنها می‌گفتند از درون «پيکار» خيانت کرد و اسلحه آورد در صورتی که قرار نبود چنين شود.» (14)  آقای سحابی  با چنین صغرا و کبرا چید نها در تابستان سال قبل و در گرما گرم جنبش توده ها که کل نظام را مورد چالش قرار داده بود ند، می خواست چه گرهی را بگشاید؟ آیا  به جز این بود که با این حیله گری ها  می خواست که توده مردم به پاخاسته را نسبت به چپ ها وبویژه طبقه کارگر بدبین نماید؟ باید اذعان داشت که  شامه طبقاتی کسانی مثل سحابی تیز است. آنها آگاهند که خطر از چه ناحیه ای است. سحابی و  مصاحبه کننده اش نیز، اخطار های همطبقه ایهای خود را از سکوی مجلس  شورای اسلامی شنیده اند که  از آمدن " یقه آبی ها " صحبت کرده  و هشدارداده اند. حتا  سمینارهای سرداران ریز و درشت  را هم تماشا کرده و شاید در برخی از آنها هم شرکت داشته اند که از "کفش ملی پوشها و ساکنین جنوب شهر تهران" و تفاوت جنبش آنها با "جنبش سبز" سخن گفته اند. براستی هم در حالیکه تودهها در خیابان شعار"مرگ بر دیکتاتور" سر می دهند، تنها صحبت کردن از آمدن طبقه کارگر به میدان  حقیقتن هراس و وحشت مرگ به سراپای امثال سحابی می اندازد.  همگی این مار خورده افعی شده ها می دانند که جنبش کارگران بنا به مقتضیات زمانه در راه است.(15) این است که اکنون و بعد از یک سال این مصاحبه در سایت های اصلاح طلبان و لیبرال ها به چاپ می رسد.  کارگران آن نیروئی هستند که اگر متحدانه به مبارزه برخیزند، نه دولت نظامیان سرمایه و نه نیروی دیگری یارای مقاومت دربرابر شان است. گوشه هائی از قدرت کارگران را یک بار  همه کس در ایران، در زمان انقلاب بهمن 57 شاهدش بوده اند. و هر کدام از ما نیز بنا به مقفضیات و جایگاه طبقاتی خویش درس گرفته ایم.  عامل این همه »فراموش کاریها» و هر وصله ای را به چپ چسپانیدن امثال آقای  سحابی ها از این جا سرچشمه می گیرد.

سومن در اینکه آقای سحابی  امروزه ازبرخی اعمال و کردار سردمداران دیروز و امروز جمهوری اسلامی قدری "ناراحت" هستند که این را در لابلای این مصاحبه نیز نشان می دهد، شکی نیست، ولی بهیچ وجه نباید فکر کنیم که وی برای بیان این کدورتها و یا رفع اتهام و دلجوئی از مجاهدین و بنی صدر و یا حتا پنهان نمودن دست های سران نظام از آن جمله خامنه ای، رفسنجانی، موسوی و... هست که در میان این همه وقایع، فجایع و جنایات به این نتیجه می رسد که بایست  صحبت از "پیکار و اسلحه" آوردنش بکند.  به قولی این « نه ازحب علی بلکه از بغض معاویه است». علت مهمتر و بنیادی تر است.  اگر ایشان  این خزعبلات را دارد که تحویل ما دهد، ولی از تمام ترورها و قتل عام هائی که در بالا نمونه هائی از آنها آورده شد، چیزی در خاطرنامبارکش نیست! علت اساسن در واقعیات امروز جامعه وسیر مبارزه طبقاتی  است. این از وضعیت تاریخی و طبقاتی او یا بعبارت روشن تر از اوضاع بحران زده طبقه ای است که آقای سحابی به آن تعلق دارد. مشخصه ی اساسی سیستم سرمایه داری و خوی طبقه  بورژوا  استثمار و انباشتن سود است. این را از لحظه تولد بر پیشانی خود حک نموده است. می توانید در این رابطه، نه تنها به وضعیت طبقه کارگر انگلیس نوشته انگلس بلکه به رومانهائی چون اولیور تویست، بینوایان، خوشه های خشم، پاشنه آهنین و حتا همسایه ها مراجعه کنید. خوی دیکتاتوری را مخصوصن طبقه سرمایه دار در مواقع بحران به بهترین وجهی نشان داده است. حکومت هائی چون فرانکو، هیتلر، مکارتی، پینوشه ،  محمد رضاشاه ، خمینی و غیره را در پرونده خویش به ثبت رسانده است و حتا کسانی مثل مصدق(16) وغیره نیز در آزادیخواهی و دموکرات بودن چندان پرونده ی روشنی ندارند.  هم اکنون بحران اقتصادی سیاسی سرا پای جامعه ایران را در بر گرفته است. از سوی دیگر بورژوازی هیچگونه تجاوز به مالکیت خصوصی یعنی منبع سود آوری  را نمی تواند تحمل کند. برای این است که تاریخن با هر جک و جانوری ساخته و حاضر به پذیرفتن هر نوع خواری و رذالتی بوده و هست.  برای بورژوازی همیشه دموکراسی به مفهوم برقرار آزادیهای پایه ای برای توده های مردم مایه دردسر بوده و مورد قبول نبوده است مگر اینکه خویش را ناعلاج دیده باشد. در مقابل کارگران برای کمتر کردن درجه استثمار و در نهایت پایان دادن به استثمار انسان از انسان، این پیشا تاریخ جامعه ی انسانی، منافع شان در جامعه ای است که باز بوده و توده های هر چه بیشتری در تعیین سرنوشت شان شرکت نمایند. به آقای سحابی برگردیم.

حفظ مالکیت و دولت نگهبان آن و دور نمودن توده هائی که 80 درصدش زیر خط فقر است، از  طبقه کارگر، پایه ترین دلیل برای سکوت و تحریف حقائق اجتماعی از طرف سحابی است. چرا که او نیز مانند دیگر همطبقه ا یهایش، خطر اصلی را امروزه بدرستی درپاگیری و پیشروی حرکت کارگران یعنی کمونیسم می بیند. برای رفع این خطر است که پی همه چیز را می بایست به تن مالید. دهن را به هر گاو گندی آلود. از دورغگوئی نیز می توان ابائی نداشت.  واقعیت سرسخت جامعه طبقاتی بر همه امور حاکم است. راستگوئی نیز خارج از تعلق و منافع طبقاتی معنا ئی ندارد.  نمی توان از نمایندگان طبقه ای  انتظار بیان حقایق را داشت که بر سیستمی مهر تأئید زده است که منبع تغذیه اش  خون وچرک انسان  کارگربوده و بانی این همه جنایات است.( از اینکه هر روز در معادن و کارخانه ها چند هزار کارگر  را کشته و نقص عضو می کند که به گذریم، 10 میلیون کشته جنگ اول و 50 میلیون  به قتل رسیده جنگ جهانی دوم و... را نمی شود هیچ کاری کرد.) بنا بر این از سحابی و امثال او انتظاری به جز این خواستی عبث و احمقانه است. علت سکوت با معنای روزنامه نگار خیلی دموکرات!!! و" آزادیخواه " ما نیز که نه سئوالی در باره  این واقعیات  دارد و نه گفته ای برای اضافه نمودن، همین است. اما اساسن قدرت سازمان یافته ی کارگران می تواند عامل نجات همه ی ما منجمله سحابی ها هم باشد.  

حمید قربانی

2شهریور ماه 1389/24 آگوست 2010

 

 

 

 

 

(1)-  عزت الله سحابی، فرزتد یدالله سحابی، متولد 1309 در تهران و اکنون رئیس شورای ملی مذهبی های ایران و سردبیر مجله توقیف شده  ایران فردا است. وی فارغ اتحصیل رشته مهندسی میکانیک از دانشگاه تهران، از اعضای نهصت آزادی بوده است. وی در اوائل انقلاب عضو شورای "انقلاب" اسلامی، رئیس سازمان  برنامه و بودجه در دولت بازرگان و نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی بوده است.

پیوست ها:

(2-1) اخیرن  نوشته ای نیز در سایت "خبرنگاران سبز" که متعلق به جمهوریخواهان است ، درج شده که در آن فردی به نام حامد مفیدی، در مطلبی  تحت عنوان " نگاهی به  اعدام های سال 67 و میر حسین موسوی" همین راه و شیوه جناب سحابی  را در پیش گرفته و به تطهیر یکی از آمرین و عاملین این جنایت، یعنی موسوی پرداخته است. موسوی که در همان سال ها با افتخار از قتل عام زندانیان سیاسی به دفاع برخاست. تا کنون نیز خویش را پیرو فرمان دهنده  اصلی این جنایت دانسته و در صدد برگرداندن جامعه به همان دوره می باشد. شرمتان باد. آدرس مطلب: http://www.greencorrespondents.com/2010/08/67.html

 

(2)- آدرس  مصاحبه  با آقای سحابی، سایت "گویا نیوز" 

 

http://news.gooya.com/politics/archives/2010/06/106925.php.

 

(3)- در آدرس زیر می توانید گوشه ای از اعدامهای کردستان را ببینید

 

  داستان این عکس

گفت و گو با جهانگیر رزمی عکاس شهیر ایرانی

 

http://www.hoshdar.net/farhangi/articles_detail_farhangi.php?aid=251

 

(4)- در واقعه ای که به کوچ مریوان مشهوراست. دوم مرداد ماه 1358، مردم شهر که از زورگوئی ها و تجاورزات سپاه پاسداران به حقوق انسانی شان به امان آمده بودند، تصمیم می گیرند  و شهر را ترک می کنند. در بیرون شهر چادر می زنند. مردم کردستان از شهر ها و روستاهای مختلف برای پشتبانی و رساندن آذوقه و دیگر مایحتاج زندگی با راهپیمائی به محل تحصن می رفتند.  شیخ کروبی بعنوان نمایند امام  در رأس  هیئتی برای مذاکره به منطقه می آید. او که خیلی زرنگ هستند و درس روباه صفتی را خوانده اند، می خواهند از گرسنگی و بی غذائی که برادران سپاهی اش برمردم تحمیل کرده بودند، سوء استفاده  بکنند که می گوید |"ببینید، شما چرا باید گرسنگی بکشید؟ به شهر برگردید،  برادران سپاه برای تان غذا و امکانات  آماده می کنند." (نقل به معنی) در جواب ایشان، فئواد مصطفی سلطانی بعنوان رهبر مردم کوچ کننده ( رهبری که بعدن و در جریان یک درگیری نابرابربه کمین نیروهای انسانکش می افتد، در جنگی که خمینی فرمانش را با اعلام جهاد داده بود همراه جوانی به نام  طهمورث جان باختند) یک مشت برگ بلوط از درخت می کند و می خورد. روی به کروبی می کند و می گوید که در ایام انقلاب مشروطیت مردم تبریز یونجه خوردند ولی تسلیم نشدند، ما هم برگ بلوط می خوریم، اما ننگ تسلیم را نمی پذیریم. شیخ به تهران بر می گردد و گزارش می دهد..

(5) - در  یکی از حملات سپاه پاسداران حامی سرمایه به دهات اطراف شهر مهاباد، یکی از دختران جوان را سپاه اسلام اسیر می کند. او را سه روز بعد رها می کنند.  دختر بعد از رهائی بر اثر شکنجه هائی که (تجاوز) در این سه شبانه روز دیده بود، دچار شوک شده و فقط در حال سکوت به دیوار رویرویش خیره می شد. البته این نوع اعمال در سال های اخیر و مخصوصن در جریان مبارزات توده ای یک ساله اخیر در شهر های بزرگ ایران و بویژه تهران خیلی اتفاق افتاد.

 

 

(6)  به یاد گفته ی انقلابی بزرگ  لنین می افتم که  نوشته است " هنگامی که منافع طبقاتی ایجاب کند، اشکال هندسی هم تغییر نام می دهند، مثلن مثلث متوازی الاضلاع و برعکس می گردد."

 

(7)-  سوسیالیست6-  نشریه دانشجویان سوسیالیست دانشگاههای ایران . جنبش کارگری بخش چهارم- سال های (1368-1348)، آدرس

http://www.socialist-students.com/socialistmag/socialistmag6.pdf

 

(8) در رابطه با شخصیت تقی شهرام و اینکه چرا جمهوری اسلامی او را با آن عجله دستگیر، ایزوله، شکنجه و بعد اعدام نمود، توجه شما را به  نوشته ای از  پریسا نصرآبادی به نام در ستايش تقی شھرام ،به مناسبت سی اُمين سالگرد اعدام وی در سایت های اینترنتی از جمله آدرس زیر جلب می کنم.

 

http://www.wsu-iran.org/azad/PN_Sharam_30sal.pdf

 

 

(9)- در این واقعه یعنی  به قتل رساندن این عزیزان و سرکوبی که بویژه  در ترکمن صحرا انجام گرفت، رهبری آن زمان سازمان چریک های فدائی خلق و بویژه کسانی مثل فرخ نگهدار و علی کشتگر باید توضیح دهند. چرا که این چهار نفر (توماج، جرجانی، واحدی و مختوم _ بهمن ماه 1358) را اول به تهران می آورند و در ملاقاتی و یا در حقیقت معامله  با رهبری وقت  سازمان  و گویا با بهشتی است که تصمیم گرفته می شود که آنها را شبانه به منطقه بر گردانند و سر به نیست نمایند. آنها را در منطقه ترکمن صحرا و در زیر پلی به قتل می رسانند. برای اطلاع بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید.

http://www.turkmenler.org/php/ahbar/entehabat-1.php

 

(10)- دستغیب در دیداری  با هواداران موسوی می گوید: "یعنی: قطعا جزای آنان که با خدا و رسولش می ستیزند و می کوشند در زمین در راه تبهکاری؛ آن است که به سختی کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا به سختی بریده شود دستها و پاهای ایشان از برابر یکدیگر یا رانده شوند از زمین؛ این است برای ایشان خواری در دنیا و برای آنهاست در آخرت عذابی سنگین.که حضرت دستور دادند که چون اینها آدم کشته اند باید کشته شوند بعد هم به مدت سه روز به دار آویزان بمانند." سایت جرس 30 فروردین .1389- ببینید رذالت  تا کجا است؟

 

(11)- خمینی... اشتباهی که ما کردیم این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد. و دولت انقلابی و ارتش انقلابی و پاسداران انقلابی ، هیچ یک ازاینها عمل انقلابی نکردند و انقلابی نبودند. اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم ، به طور انقلابی عمل کرده بودیم ، قلم تمام مطبوعات راشکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم ، و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم ، و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم ، و چوبه های دار را در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم ، این زحمتها پیش نمی آمد.

من از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز، عذر می خواهم ، خطای خودمان را عذر می خواهم .ما مردم انقلابی نبودیم ، دولت ما انقلابی نیست ، ارتش ما انقلابی نیست ، ژاندارمری ماانقلابی نیست ، شهربانی ما انقلابی نیست ، پاسداران ما هم انقلابی نیستند؛ من هم انقلابی نیستم . اگر ما انقلابی بودیم ، اجازه نمی دادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب راممنوع اعلام می کردیم . تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می کردیم . یک حزب ، و آن "حزب الله "، حزب مستضعفین .
و من توبه می کنم از این اشتباهی که کردم ، و من اعلام می کنم به این قشرهای فاسد در سرتاسر ایران که اگر سر جای خودشان ننشینند، ما به طور انقلابی با آنها عمل می کنیم .مولای ما، امیرالمومنین - سلام الله علیه - آن مرد نمونه عالم ، آن انسان به تمام معنا انسان ،آنکه در عبادت آنطور بود و در زهد و تقوا آنطور و در رحم و مروت آنطور و بامستضعفین آنطور بود، با مستکبرین و با کسانی که توطئه می کنند شمشیر را [می کشید و]می کشت . هفتصد نفر را در یک روز - چنانچه نقل می کنند - از یهود بنی قریضه - که نظیراسرائیل بود و اینها از نسل آنها شاید باشند - از دم شمشیر گذراند! خدای تبارک و تعالی در موضع عفو و رحمت رحیم است . و در موضع انتقام ، انتقامجو. امام مسلمین هم اینطور بود، در موقع رحمت ، رحمت ؛ و در موقع انتقام ، انتقام ...

سخنرانی که هیچ گاه پخش نشد.

 

http://sites.google.com/site/chekhabardariran/video-archive/khomeini-speech

 

 

(12)- در جائی  در کتاب هجدهم برومر، کارل مارکس عبارتی بدین مضمون دارد که منافع طبقانی چون پرده ساتری است که انسان را از دیدن و بیان  واقعیات باز می دارد.

 

(13)- می دانید که در جهان سیاست رسم بر این است که هر 10 سال، مطلعین سیاسی و نظامی و اقتصادی، یعنی  رهبران  جانی و قاتل دولت ها و سازمانهای جاسوسی سرمایه داران، تقریبن همه چیز را می گویند. مثلن انسان اگر به کتابهای خاطرات و مصاحبه های رهبران سازمانهای جنایت کار و قاتل پرور امنیتی- اطلاعاتی دولت های بزرگ سرمایه داری مثل سیا و اینتلی جنت سرویس و موساد و.. مراجعه نماید بیشترین فاکت از واقعیات  رخداده را از دل فعالیت 10 سال قبلی شان پیدا می کند.

(14)- اسناد و مدارک زیادی  وجود دارد که نشان  دهد، بین  دو سازمان هیچگونه رابطه ای بر قرار نبوده است.  علاقه مندان در این مورد می توانند به سایت  اندیشه و پیکار در آدرس زیر مراجعه کنند.. 

http://www.peykarandeesh.org/index.php

 

 (15) رنانی: اجرای هدفمند کردن یارانه ها برای دولت خودکشی است. سایت جرس 26 مرداد 1389-قسمت اقتصادی

http://www.rahesabz.net/story/21618/

 

مراجعه کنید به مقاله ای از روزبه کلانتری در آدرس زیر

(16)-  روزبه کلانتری-  کارنامه ی مصدق : جعل شکوه در تاریخ بی شکوه     

       http://www.fwhi.org/maqale/RK-karnameh_mosdeq.htm

 

.