سکتاریسم حزبی و نقطه عطف های جنبش کارگری

اخیراً در نشریه  شماره یک « کمونیسم کارگری » که نشریه تئوریک حزب کمونیست کارگری است مطلبی با عنوان « سال 88 و جایگاه جنبش کارگری » به قلم خانم شهلا دانشفر درج شده است . ظاهراً و آنچنان که از عنوان مقاله مشخص است قصد نویسنده مقاله مذکور این است تا جایگاه و وضعیت جنبش کارگری را در طول به قول خودشان انقلاب یکسال اخیر( انقلابی که سالهاست آنها با آدرس سر پیچ بعدی انقلابی گری خود را با آن به همگان می خواستند ثابت کنند ) نشان دهند و در این میان بر می گردند و نگاهی هم به مبارزات طبقه کارگر و « نقطه عطف های » آن در طول چند دهه بعد از انقلاب 57 می اندازند . از نظریات انحرافی این جریان در جنبش کارگری که بارها از طرف رفقای زیادی به درستی نقد شده اند ، بگذریم در این میان مشکلی که وجود دارد این است که بررسی تاریخی ایشان از این نقطه عطف ها  کاملاً ناقص بوده و دم سکتاریسم حزبی شان اینجا هم حسابی نمایان می شود  . اینجا تنها قصد من این است که بررسی تاریخی ایشان را از نقطه عطف های تاریخی جنبش کارگری در طول این چند دهه مورد بررسی قرار دهم و مقاطع مهمی را که ایشان آگاهانه نادیده گرفتند اشاره نمایم . شاید اینجا این سوال پیش بیاید که ضرورت این نقد درشرایط کنونی چیست و چه نقشی می تواند در پیشبردن استراتژی سوسیالیستی در جنبش کارگری داشته باشد و یا اصلاً پتانسیل آن را دارد که به مباحثی در این زمینه در میان فعالین کارگری دامن بزند ؟ به نظر من خیلی کوتاه اگر بخواهم بگویم  این جریان همچنانکه یکی از حاملین اصلی انحراف در جنبش کارگری ( در همه سطوح نظری و سیاسی و عملی ) است و به درست هم در همه این سطوح از طرف فعالین کارگری بارها مورد انتقاد بوده است  در تاریخ این جنبش هم بنا به منافع سکتاریستی اش دست می برد و سعی در تحریف آن دارد . جنبش کارگری از زمان  پیدایش خود همواره کلیتی از مقاطع و لحظات جدایی ناپذیر و هر لحظه حرکت این جنبش گامی مهم در راه مبارزه با نظام سرمایه و جهل بوده است بنابراین نمی توان بنا به منفعت سکتی ، برخی اجزاء این کلیت را نادیده گرفت . تمامی لحظات این جنبش گامهایی در مسیر ارتقاء دادن به مبارزه این طبقه بوده است ( چه پیشروی هایش و چه عقب نشینی های مقطعی آن ) و سوسیالیست های جنبش کارگری و سایر جنبش های اجتماعی باید در پراتیک و تئوری های خود این مقاطع مهم را در پیش روی خود داشته باشند و به آن رجوع نمایند .

بنابراین هدف نگارنده ، تنها حفاظت از این دستاوردها در مقابل هجمه های راست و انحرافی و سکتاریستی می باشد وظیفه ای که بر عهده هر فعال سوسیالیستی می تواند باشد .

خانم دانشفر سه مقطع بسیار مهم و حساس در جنبش کارگری را آگاهانه نادیده می گیرند و ناخواسته به صف کسانی در می آیند که تا همین چند روز پیش بر علیه یکی از تاثیر گذارترین فعالین همین دو مقطع ، لشکر کشی کرده بودند   ( می گویم آگاهانه زیرا امروز هیچ فعال سیاسی آگاه و منصفی این چند مقطع را در تحلیلهای تاریخی اش به عنوان نقطه عطفهای تاریخی جنبش کارگری نادیده نمی گیرد ) .

 همه به خوبی می دانیم که جنبش سوسیالیستی کردستان نقش بسیار مهمی در مبارزه برای  تحقق مطالبات سیاسی و اقتصادی طبقات کارگر و زحمتکش و نیز در ادامه فعالیت هایش در دوره اعدامها و سرکوب های دهه 60  ، نقش پررنگ تری در حفظ دستاوردهای جنبش سوسیالیستی بعد از انقلاب داشت . هیچ فعال منصف و بی غرضی این ایفای نقش را از طرف کارگران سوسیالیست کردستان نادیده نمی گیرد .

اما خانم دانشفر در این مقاله به سرعت از سالهای پر جنب و جوش جنبش انقلابی کارگران در کردستان و مبارزه پیگیرو خستگی ناپذیر  و تجارب ارزشمند آنها در این دوره می گذرد و خود را به « زمزمه های اعتراضات کارگران نفت در سال 69 » می رساند و با جمله ای کوتاه تمامی مبارزات کارگران در کردستان را در طول این دوره  نادیده می گیرد و انگار در این دوره در کردستان همه و از جمله جنبش کارگری خواب بودند : « این مبارزات در سال 65 شتاب بیشتری به خود گرفت ....»  و ادامه ماجرا... . این تنها جمله ای است که در وصف تاریخی آن مقطع جنبش کارگری در مقاله مذکورآمده است . در این تاریخ نگاری  ایشان اسمی یا بحثی از فعالیت های سوسیالیست ها ی کردستان  علی الخصوص در فاصله 65 تا 68 به میان نمی آید سالهایی که اتحادیه صنعتگر سنندج اعلام موجودیت کرد و در طول این چند سال فعالین چپ و سوسیالیست  با چنگ و دندان از مطالبات کارگران بر اساس توازن قوای موجود در آن دوره دفاع کردند اقداماتی که به نظر من با به بحث گذاشتن آنها در موقعیت کنونی هم می تواند تجربه خوبی برای فعالین سوسیالیست جنبش کارگری باشد . دورانی که هنوز هم فعالینش از جمله فعالین خوشنام و مبارز فعلی جنبش کارگری کردستان هستند و احتمالاً خانم دانشفر هم تعدادی از آنها را با اسم و رسم می شناسد . در دوره مذکور  علی الخصوص فعالیت های اتحادیه صنعتگر بسیار برجسته و مشهود بود  . کارگران متشکل در این اتحادیه فعالیت های ارزنده ای را در زیر فضای خفقان و سرکوب و اعدامهای دهه 60 به انجام رساندند . آنهم در فضای به شدت ملیتاریزه کردستان که هر نوع فعالیت کارگری و سیاسی به اتهام ضدیت با رژیم  و ارتباط با کومله سرکوب و فعالین آن باید به استقبال مرگ می رفتند . فعالیت این اتحادیه به شیوه ای بود که بعد از دو ماه از شروع کار اتحادیه 350 نفر از کارگران به عضویت آن در آمدند  . ایجاد کمیته های مختلفی در زمینه های ورزشی و سواد آموزی و جلسات توجیهی در زمینه بیمه های اجتماعی کارگران و بهداشت و ایمنی محیط کار ... و سایر اقدامات دیگر همه از جمله فعالیت های اتحادیه صنعتگر در این دوره به شمار می رفت . تشکیل تعاونی مصرف کارگران و مسئله بیمه های کارگری و سواد آموزی از جمله کارهای اساسی این تشکل کارگری بود همچنین  اول ماه می ها در این سه سال علی الخصوص در سال 68 با میتینگ با شکوه سالن تختی و راهپیمایی هزاران نفره کارگران در خیابانهای سنندج ( که در سال 69 اعدام وحشیانه رفیق کارگر جمال چراغ ویسی به همراه جمعی از رفقایش را به دنبال داشت ) هر چه باشکوه تر برگزار می گردید که باز هم مرهون مبارزات کارگران متشکل در این تشکل ها بود . آنها در طول فعالیت خود موفق شدند کارگران زیادی را با مقاومت در برابر کارفرما و اداره کار و تامین اجتماعی زیر پوشش بیمه قرار دهند . این ها از جمله اقداماتی بود که آنها در این دوره سخت و کشنده با هر گونه نقص و ایرادی که در کارشان بود و جای انتقاد هم بود انجام دادند و پرچم مبارزه کارگران را نگذاشتند که بر زمین بیفتد اقداماتی که حتی چند صدم آن را نه تشکلهای کارگری فعلی در کردستان و نه در سراسر ایران تا به حال نتوانسته اند پیش ببرند . این رفقا توانستند در دوره اعدام و سرکوبهای خونین در کردستان از دستاوردهای جنبش کارگری ایران در دوره انقلاب 57 برای چندین سال در برابر حملات بورژوازی  به صورت شایسته ای دفاع نمایند  این رفقا به درستی دریافته بودند که باید تنها به نیروی خود کارگران در مبارزه متکی بود وبرای این کار باید آنها متشکل می شدند و مطالبات اقتصادی همان چیزی بود که می شد کارگران را در حول آن متشکل نمود  . اگر ما در دوره کنونی نیز در مورد جنبش انقلابی کردستان صحبت می کنیم چیزی را خارج از این مسئله در نظر نداریم که تنها در قالب چنین سیاست و استراتژی سوسیالیستی کارگری ای  در کردستان بود که جنبش انقلابی کردستان توانست تا سالها  پیش برود  یعنی از زاویه دخالت جنبش کارگری در راستای منافع اکثریت زحمتکش جامعه کردستان ، و به راستی این تنها حرف و تئوری پراکنی نبود بلکه این جنبش در آن دوره  علی رغم همه سرکوب ها عملاً در عمق جامعه جریان داشت .

برای اطلاع بهتر و دقیق تر از فعالیت های این رفقا در اتحادیه صنعتگر می توانید به مقاله ای به قلم یدی عزیزی و مظفر فلاحی ( رفقایی که خود در تجارب آن دوره جنبش کارگری کردستان حضور فعال داشتند ) و همچنین سخنرانی علی خدری در جلسه پالتاکی در لینک های زیرمراجعه نمایید :                                                             http://wsu-iran.org/azad/jamal_history.pdf

http://www.ijcwa.com/

مقطع دیگری که شهلا دانشفر از روی آن می پرد مقطع اول ماه می سقز در سال 83 و به دنبال آن تشکیل کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکلهای کارگری در سال 84 است .

 عروج جنبش اصلاحات سیاسی در دوره خاتمی ( که البته پایی هم در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی داشت ) که در راستای ایجاد تغییرات سیاسی برای پیوستن سریع تر ایران به سازمان های بین المللی  و ادغام در اقتصاد جهانی  سرمایه داری بود جنبش کارگری را وارد دوره جدیدی از فعالیت خود نمود . از طرف دیگر سرمایه داری ایران برای ورود به اقتصاد جهانی  باید یک سری از شرایط و مقاوله نامه های مورد درخواست آنها را می پذیرفت که یکی از این شروط  ، به رسمیت شناختن ایجاد تشکل های کارگری  ، بر اساس مقاوله نامه های 87 و 98  سازمان جهانی کار از طرف دولت بود .  عمر شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر که در دوره سرکوب ها ابزاری برای قلع و قمع جنبش کارگری بود دیگر برای سرمایه داری بعد از جنگ به سر آمده بود و حال برای پیوستن به سرمایه داری بین المللی به نوعی دیگر از تشکلهای کارگری نیاز بود که واقعاً بتواند کارگران را نمایندگی بکند و در عین حال در همکاری طبقاتی با سرمایه داری عمل کند یعنی یک تشکل چانه زنی بر روی میز مذاکره که بتواند مسیر مبارزه کارگران را از خیابان و کارخانه به سر میز چانه زنی با سرمایه داران بکشاند .

شوراهای اسلامی به محض اینکه احساس کردند از طرف بالایی ها در حال کنار زده شدن هستند ( تکلیفشان در میان طبقه کارگر هم سالها بود که مشخص بود ) خواستند پیش دستی کنند و برای یافتن حامیانی در سطح بین المللی از نمایندگان کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های آزاد کارگری دعوت کردند  تا در روز 11 اردیبهشت ( اول ماه می ) به ایران بیایند و شاهد قدرت آنها در میان کارگران در جریان برگزاری مراسم اول ماه می  باشند !! اما در این میان به همت فعالین کارگری چپ و سوسیالیست وتلاش خستگی ناپذیر آنها ، محمود صالحی توانست با این نمایندگان ( با مترجمی محسن حکیمی ) دیداری داشته باشد و از نزدیک آنها را در جریان واقعی امور و وضعیت طبقه کارگر ایران بگذارد و حتی ظاهراً  آنها را دعوت می کند که در روز اول ماه می سقز شرکت کنند . ملاقات محمود با این نمایندگان به نوعی جنبش کارگری ایران و وضعیت آنها را در جلوی انظار جهانی مطرح ساخت و نوعی تحکیم ارتباط جنبش کارگری ایران با جنبش کارگری بین المللی  بود . دستگیری محمود صالحی و رفقایش در اول ماه می سقز یعنی تقریباً دو روز بعد از آن دیدار انعکاس جهانی را در پی داشت و سازمانهای بین المللی  همزمان با اعتراضات داخل فعالین کارگری ( به جز هیات موسس سندیکاهای کارگری به بهانه سیاسی بودن موضوع ) شروع به اعتراض نمودند از جمله خود کنفدراسیون که از نزدیک با محمود ملاقات داشت . به راستی که دیدار محمود صالحی با نمایندگان کنفدراسیون سرآغاز یک پیوند بین کارگران ایران با کارگران کشورهای دیگر بود که تا به الان هم ادامه دارد . ایستادگی شجاعانه محمود صالحی و رفقایش در زندان و اعتصاب غدای آنها و همچنین نوشتن قطعنامه اول ماه می 83 در زندان نقطه عطفی در دل جنبش کارگری بود که هیچ انسان منصف و واقع بینی آن را نادیده نمی گیرد و این یک دستاورد بزرگ برای جنبش کارگری  و حتی سایر جنبش های اجتماعی بود مقاومت و برخورد منطقی محمود صالحی و رفقایش در زندان می توانست در 16 آذر 86 در زمان دستگیری های دانشجویان ، آنان را در موقعیتی کاملاً متمایز از آنچه پیش آمد قرار بدهد اگر آنها به عنوان نیروهای چپ این جنبش به آن مقطع رجوع می کردند  . اول ماه می سقز همچنین سر آغاز بازگشت دوباره برگزاری اول ماه می به درون خیابان ها و شهرها بعد از برگزاری های باشکوه سنندج در سالهای 65 تا 68 بود همچنین این روز چهره های شاخصی از فعالین واقعی طبقه کارگر به جنبش کارگری معرفی نمود شاخص شدن این فعالین در آن دوره به اعتبار مبارزه کارگری شان و نیز در گیر بودنشان با مسائل سراسری طبقه کارگر بود فعالینی مانند محمود صالحی ، جلال حسینی ، محمد عبدی پور و هادی تنومند و ... . کسانی که سالهاست در دل طبقه کارگر تمام سختی ها و زندان ها و توهین ها را برای پیشبرد این مبارزه تحمل کرده اند .از طرف دیگر این روز سرآغاز تحرک جدیدی در بین فعالین کارگری بعد از سالها سرکوب و زندان  در جهت مبارزه برای مطالبات کارگران بود و در ادامه همین  روند ، اعلام موجودیت کمیته های مختلف کارگری که در آن نیروهای چپ خود را متشکل نموده بودند شکل گرفت .  اتفاقاً این دو مورد اشاره شده که مورد بی توجهی کامل نویسنده مقاله مذکور قرار می گیرد  در جنبش کارگری کردستان اتفاق افتاد و نشان داد که جنبش سوسیالیستی کارگری کردستان همیشه پتانسیل و ماتریال کافی برای به پیش بردن جنبش کارگری سراسری در چند مقطع مهم را داشته است و دارد .

خانم دانشفر در همان مقطع مذکور به جمع آوری امضاء از طرف کمیته پیگیری و به نامه نگاری های آنان اشاره می کند اما باز هم حافظه تاریخی شان در مورد اعلام موجودیت گرایش چپ در قالب کمیته هماهنگی یاری نمی کند . کمیته پیگیری همراه با چند تشکل دیگر(انجمن موسس سندیکاها ، انجمن حمایت فرهنگی کارگران ( آوای کار ) ، انجمن کارگران شورا ، انجمن اندیشه کارگران،  ) در آن مقطع گرایش راست جنبش کارگری را تشکیل می دادند  و برای طبقه کارگر ایران استراتژی انتظار و خانه نشینی را تا  زمان رضایت وزارت کار و برداشتن موانع برای امر تشکل یابی کارگران از طرف دولت !! ارائه می کردند . کمیته پیگیری به همراه چند تشکل دیگر نامه ای را با 2400 امضا به وزارت کار تحویل دادند مبنی بر کنار گداشتن موانع موجود بر سر راه تشکل های کارگری و کسب مجوز از دولت . که در جواب آنها وزارت کار به بهانه « نداشتن موضوع مشخص و همچنین معین نبودن مخاطب » نامه را با امضاهای همراه ، بایگانی نمود (1). گرایش مسلط بر کمیته پیگیری بر این باور بود که تشکل مورد نظر آنها تنها به مطالبات صنفی کارگران به دور از مسایل سیاسی  می پردازد  بنابراین تشکلی هماهنگ با منافع سرمایه داری ایران ( همکاری طبقاتی )  و در راستای برآورده کردن نیازهای آن بود نه یک تشکل سرمایه ستیز که تشکل کارگری را در ضدیت با منافع طبقه کارگر ببیند البته این مسئله برای گرایش راست کاملاً طبیعی بود زیرا اینها تاریخاً هم وجود نظرات سياسى و احزاب گوناگون فعال در جنبش کارگرى را، عامل تفرقه و بسيارى از معضلات طبقه کارگر مى دانند. . تشکل مورد نظر این گرایش قرار نبود که از طريق مبارزه با وزارت کار بعنوان نماينده ارگان حکومت حافظ منافع صاحبان صنايع و سرمايه ايجاد شود، بلکه بايد با همکارى این وزارت خانه و مطابق آئين نامه های آن باشد وزارت کار باید موانع را ازسر راه بر می داشت و سپس به کارگران فراخوان ایجاد تشکلهایش را می داد . اما در مقابل این استراتژی راست روانه برای اولین بار بعد از سالها سرکوب و خفقان ، گرایش چپ جنبش ، خود را برای هرچه بهتر پیش بردن مبارزه در جهت استراتژی مورد نظر خود در قالب کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکلهای کارگری متشکل نمود و از همان لحظه اعلام موجودیت بنای فعالیت خود را بر تشکل کارگری سرمایه ستیز به نیروی خود کارگران و بدون توهم به هیچ نیرویی در داخل حاکمیت بنا نهاد  و جالب اینجاست که خانم دانشفر به عنوان یک فعال مدعی چپ چشم خود را بر این واقعیت مهم در جنبش کارگری آن مقطع می بندد  و از کنار آن بی تفاوت می گذرد . در بیانیه اعلام موجودیت این کمیته در سال 84 آمده است که :  « ما تشکل را از هيچ سازمان و نهادى درخواست نمى کنيم، تشکل حق ماست، آن را به نيروى خود ايجاد کنيم و سپس از دولت بخواهيم که آن را برسميت بشناسد » . نقطه حرکت این گرایش از همان ابتدا بر تضاد آشتی ناپذیر منافع طبقه کارگر با سرمایه داری قرار گرفته بود بنابر این قاعدتاً تشکل مورد نظرشان هم یک تشکل سرمایه ستیز و در تقابل با منافع سرمایه داری بود . با مبارزه پیگیر این فعالین باعث شد که گرایش راست هیچ وقت در داخل جنبش کارگری نتواند هژمونی داشته باشد . تشکیل کمیته هماهنگی با همه نقطه ضعف هایی که در کنار نقاط قوتش داشت و دارد یکی از نقطه عطف های جنبش کارگری بعد از سرکوب های خونین دهه 60 بود . چه بسا اگر فعالیت های گرایش چپ در آن مقطع نبود اصلاح طلبان در کسب هژمونی بر جنبش کارگری برای پیش بردن منافع سرمایه داری ایران موفقیت هایی را  هم کسب می کردند اما این آرزویی بود که حتی در خواب هم نتوانستند ببینند  و همین مسئله  یکی از دلایل شکست دوم خردادیها در به سرانجام رساندن پروژه اصلاحات سیاسی بود آنها توانستند بر جنبش دانشجویی ( در یک مقطع ) و بر جنبش زنان تا مقطع کنونی هژمونی پیدا کنند اما در مورد طبقه کارگر و جنبش اش هیچگاه نتوانستند  . هر دوی این تشکلهای فعالین کارگری ( کمیته پیگیری به عنوان یکی از نمایندگان گرایش راست و کمیته هماهنگی به عنوان نماینده گرایش چپ )  به درست بر ضرورت وجود تشکلهای کارگری برای پیشبرد اهداف کارگران تاکید می کردند اما در بحث استراتژی این دو کاملاً از هم جدا بودند  استراتژی که بحثش انتظار کارگران و متوهم ساختن آنها بود ( استراتژی راست ) و استراتژی متشکل شدن کارگران تنها با نیروی واقعی خودشان ( استراتژی چپ ) .  به هر حال علی رغم هر انتقادی که در این دوره به رفقای این کمیته و نیز سایر فعالین چپ وارد است آنها در آن مقطع با پشتکار فراوان در مقابل گرایش راست و نیز در برابر رژیم سرمایه داری ایران ایستادند و اجازه توهم پراکنی را از طرف گرایش راست و اصلاح طلب در درون طبقه کارگر ندادند  و هزینه همه این پشتکار و فعالیت را تنها با زندان و شلاق و سرکوب پرداختند .

قاعدتاً خانم دانشفر به عنوان یک فعال چپ و مدعی کمونیست کارگری باید اعلام موجودیت گرایش چپ جنبش کارگری در قالب کمیته هماهنگی برایش بسی با اهمیت تر از جمع آوری چند هزار امضاء  و عجز و لابه به بارگاه سرمایه ، توسط گرایش راست در سطح جنبش در آن مقطع می بود . اما خوب ، حزبی که سوسیالیستی بودن انقلابی را تنها در گرو در رهبری قرار داشتن حزبش ارزیابی می کند و  طبقه کارگر برایش حکم یک سیاهی لشکر ناآگاه را دارد که باید منتظر کسب قدرت  سیاسی از جانب حزب ایشان بماند باید نقطه عطفهای تاریخی که خود طبقه کارگر در آن نقش به سزایی داشته است و منتظر نایبان خودخوانده شان نبود ه را از تاریخ جنبش کارگری حذف نماید و ایشان به راستی در این کار مهارت  کافی دارند . البته این بدان معنی نیست که درسایر مقاطعی از جنبش کارگری که ایشان در مقاله مذکور بدان اشاره نموده اند حزب متبوع ایشان تاثیری داشته است این سازمان هیچ وقت نتوانسته است که منشاء حرکاتی چه در جنبش کارگری  وچه در سطح فعالین کارگری باشد . تنها دلیل این است که حالا که ایشان دم از بررسی تاریخی این جنبش می زند نمی تواند که همه مقاطع را نادیده بگیرد و چیزی نگوید بنابراین فقط مقاطعی را در این میان زیر سبیلی رد می کند تا که هم ادای  وظیفه ای باشد و در عین حال منافع سکتاریستی شان را هم دنبال کرده باشد .

بهمن قهرمانی

جولای 2010

1)     خوش مرام ، صادق /خلاصه ای در مورد چگونگی تشکیل کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل آزاد کارگری.  در سایت اتحاد سوسیالیستی کارگری