تماس با ما

سايتهاي ديگر

سياسي

صوتي

بيانيه

کارگري

صفحه نخست

 

مروری بر وضعیت کنونی کارگران

جهانگیر محمود ویسی
June 26, 2013

جهانگیر محمود ویسی : اگر چه موارد زیر به طور مطلق از هم تفکیک پذیر نیستند.اما ضروری است به هر کدام از مختصات اشاره گردد.۱-اقتصادی:وضعیت اقتصادی طبقه کارگر ایران

جدا از وضعیت طبقه کارگر جهانی و کارگران کشورهای پیرامونی نیست.اگر چه موارد زیر به طور مطلق از هم تفکیک پذیر نیستند.اما ضروری است به هر کدام از مختصات اشاره گردد.1-اقتصادی:وضعیت اقتصادی طبقه کارگر ایران جدا از وضعیت طبقه کارگر جهانی و کارگران کشورهای پیرامونی نیست.از آنجایی که سیستم اقتصادی امروز، جهانی عمل می­کند.این عملکرد جهانی،تأثیرات خویش را بر اقتصاد این طبقه نیز به جای گذاشته است.نئولیبرالیسم با طرح و اجرای اقتصاد بازار آزاد وکوتاه نمودن دست دولتهای کینزی،دستان سرمایه‏داری بازار آزاد را برای غارت نیروی کار و منابع اقتصادی کارگران و ستم دیده‏گان را باز گذاشته است.تشویق و همگامی صندوق بین‏المللی پول با سرمایه‏داران ایران نیز رشد این شیوه کارکرد را به اثبات می‏رساند.قطعا" در این سازوکارها تلاشهای موفقی را به سر انجام رسانده‏اند.برای تعدادی از کارگران یک سری تضمین‏ها و قرار دادهای پیمانی را باز گذاشته و از سوی دیگر برای تضمین سرمایه‏داری بازار آزاد و پایه‏ریزی عدم انسجام کارگری و سرکوب راحت‏تر کارگران،قراردادهای سفید امضا،همراه با تقصیم کارگران در اختیار پیمانکاران جزئی و کوچکتر را به اجرا گذاشتند.با این عمل بنا به ضرورت و نیاز سرمایه‏داری،انشقاق جدی را میان کارگران را فراهم آورده‏اند.همگام با سرکوب، برای بخش دیگری از کارگران نیز توجهاتی نموده‏اند.البته در بخشی از آنها با افزایش سطح دستمزد ناچیز نسبت به اکثریت دیگر کارگران که از سیاست‏های نئولیبرالیسم نشأت می‏گیرد تأثیر منفی خود را بر طبقه کارگر را گذاشته است.اگر چه این اضافه سطح دستمزد به اندازه سطح دستمزد استاندارد جهانی نیست.اما همین که موجب جدایی میان کارگران شده،فاز مثبتی برای سرمایه‏داری را به جای گذاشته است.از سوی دیگر تحریم اقتصادی نتیجه تناقضات سرمایه‏داران برای غارت نیروی کار ومعادن،با وادار نمودن حاکمیت کنونی به پذیرفتن ترتیبات امنیت منطقه‏ای اروپا و امریکا به بهانه مسئله اتمی سازی،

بحران ساختاری وسیاست‏های غلط در این راستا،سبب رکود اقتصادی،ورشکستگی در بخشی از تولید،شرایط بحرانی شدیدی برای کارگران را فراهم نموده است.دستمزدهای زیر خط فقر برای اکثر کارگران یدی وفکری و پیشرفت آن به مغازه‏داران و دست‏فروشان و خرده‏سرمایه‏دارن در حال ورشکسته وضعیتی وخامت‏بار را موجب شده است.نتیجه این بحران،بیکاری عمومی بیش از حد قلب جامعه را در هم فشرده است.آنهایی که مسن‏ترند تعطیلی کارخانه‏ها و پروژه‏ها و غیره تهدیدشان می‏کند.واین تهدید بسیار جدی بوده زیرا بسیاری از این کارگران با اینکه سابقه طولانی کار داشته‏اند اخراج و یا در معرض اخراج هستند.شگفت‏آور نیست هنجار واقعی سرمایه‏داری ایران خود را در تولید انبوه اعتیاد،دزدی،فحشا،قتل‏های متنوع،بیماری‏های روانی متعدد،خودکشی‏ها،انباشت زندان‏ها از مجرمین جرایم مختلف نمایان وعریان می‏نماید.امید به فردای بهتر از نسل جوان ربوده شده است.کلیت جامعه ما از این بابت در اضطراب و افسرده‏گی به سر می‏برد.گفت و گوهای روزانه 99% مردم حول مسئله گرانی،تورم،و دردهای مزمن این شرایط می‏چرخد.سرکوب و وضعیت بیکاری وحشتناک مفری شده برای سرمایه‏داران که هر نوع قرارداد و یا بی حقوقی آشکار و پنهان را بر طبقه کارگر تحمیل نمایند.کارگران اکنون این وضعیت را با گوشت و پوست و استخوان درک می‏کنند.اما به اندازه کافی متحد ومتشکل نیستند تا نه به صورت پراکنده بلکه اعتراضات وسیع داشته باشند.دلایل این بسیارند،مهمترین آن عدم شرایط دمکراتیک برای ایجاد فضای آزادانه انتخاب در هر مسئله کارگری و تشکلات آن است. سوای موارد فوق از نظر اقتصادی وابسته شدن کل طبقه کارگر به بانکها تراژدی خاص خود را به نمایش می‏گذارد.با توجه به بحران موجود و عدم جوابگویی به نیازهای اساسی زندگی همچون تهیه مسکن،ماشین،اجاره مسکن،پوشاک،وسائل مختلف خانگی و برقی،مخارج تحصیل، کارگران مجبور به تن دادن به گرفتن انواع وامهای مختلف با بهره‏های سنگین می‏شوند.این عمل طبقه کارگر را شدیدا" وابسته به دم و دستگاههای مربوطه نموده در نتیجه در کم کردن تحرک طبقاتی برای ابراز خواسته‏هایش مؤثر بوده است.در این وضعیت از دست دادن هر شغلی به معنای واقعی خود نابود شدن آن خانواده کارگری محسوب می‏شود.محافظه کاری شدید کارگران برای ابراز جدی خواسته‏هایشان از این نوع موانع سرچشمه می‏گیرد.با این مانع بزرگ که وجود ارتش بسیار زیاد و میلیونی بیکاران نیز برآن اضافه شود.و عدم اتحاد کارگران شاغل و بیکار و عدم وجود صندوق قدرتمند سراسری کارگران برای دفاع اقتصادی از خود، حرکت طبقاتی و سراسری را با مشکل مواجه ساخته است.

کارگران که عملا تولید کننده‏گان اصلی و مسلط جامعه هستند.هیچ نقشی در اداره ساختار نظام سرمایه‏داری ندارند.در هیچیک از تصمیمات اقتصادی سیاسی،اجتماعی و غیره اجازه دخالت به آنها داده نمی‏شود.در سه‏جانبه‏گرایی نیز همیشه منافع سرمایه‏داران تامین می‏گردد.برای همین است به میل و اراده سرمایه‏داران سطح دستمزدهای زیر خط فقر تعیین می‏شود.

2ـسیاسی:در هم ریختگی سیاسی در این جا معنی خاص خویش را آشکار می‏سازد.اگر پلاتفرم نئولیبرالیسم با یک ساختار سیاسی ظاهر فریب دمکراسی سیاسی تزئین است.اما در ایران این عمل اگر چه از نظر اقتصادی صندوق بین‏المللی پول را راضی نموده،اما هر گز نخواسته از نظر سیاسی آن نیم بند دروغین عمل سیاسی روی دهد.پاشنه آشیل سیاسی این معرکه با دیکتاتوری خاص نوع دوران این کشورها ظهور دارد.یعنی حاکمیت مطلق سرمایه‏داری بی پرده برهمه عرصه‏های سیاسی،ظاهر فریبکارانه لیبرالیسم و نئولیبرالیسم در این کشورها خود را نمایانده است.هر گز نئولیبرالیسم جهانی به طور واقعی نخواسته رونقی به همان نیم بند دمکراسی سیاسی خویش در این کشورها بدهد.به خاطر منافع خود، غارنشین‏ترین تفکرات را که متأسفانه زمینه تاریخی آن در میان کارگران وجود دارد.علیه نیروهای پیشرو کارگری به کار بسته است.زیرا با اندک فضای باز سیاسی همه معادلات غارتگرانه آنها به هم خواهد خورد.متاسفانه زیر سیطره چنین وضعیتی سیاست دفاع طبقاتی هنوز در میان کارگران نهادینه نشده است.برای همین است که هر سیاست غیر کارگری می‏تواند به جای این طبقه مانور دهد.

3-فرهنگی:یگانه رفتار و منش و ادبیات و گفتمان و تز سرمایه‏داری در باب اشاعه فرهنگ، منفعت خصوصی تا آخرین درجه رشد آن است.فردیت مطلق و منافع فردی جزء لاینفک برای ماندگاری مالکیت ویرانگر این سیستم است.فرهنگ اجتماعی و دفاع از حقوق عمومی جایی در اینجا ندارد.کارگران و ستم دیده‏گان در محاصره این فرهنگ و شیوه و روش آن هستند.اگر چه حالت مسلط آن بر کلیت جامعه محرض است.اما روش فرهنگ کنونی سرمایه‏داری پوشاندن و پنهان ساختن فاصله طبقاتی و انکار موجودیت طبقه کارگر با انواع ترفندهای فرهنگی است.نگاه به او نگاه فرهنگی،به قشر و طبقه سرکوب شده است.متاسفانه تحت چنین فشارهای تاریخی،فرهنگی سرمایه‏داری،طبقه کارگر نتوانسته شکلی منسجم و عملی از کار فرهنگی جمعی قدرتمند را ارائه دهد. عدم حضور فرهنگی کارگران که همانا اتحادحول منافع مشترک انسانی است مجال ادامه فرهنگ مسلط را تداوم دیده است.

نتجه موارد فوق:

1-از نظر اقتصادی:ما کارگران باید بدانیم و برایمان نهادینه گردد.این شیوه و روش تولید سرمایه‏داری در تضاد با نیروی کار انسان بوده،هر گزخوشبختی،آرامش،به همراه ندارد.عملا همه ما باید این شیوه تولید را بشناسیم.زیرا در این شیوه تنها هدف و نهایی فقط سود،است.این سود و ارزش اضافه به چه قیمتی برایش به وجود آید،مهم نیست.اهمیتی ندارد انسانها استثمار شوند.زمین و حیات وی به خطر بیافتد.مهم نیست برای کسب سود جنگ‏های وحشتناک و کشتارهای وسیع با متحجرترین تفکرات متعدد به وجود آید.

چنان تبلیغات وسیعی نموده‏اند.که این روش تولید ازلی و ابدی جلوه‏گر شود.وما محکوم به پذیرش بی قید وشرط آن باشیم.به همین خاطر وقتی ما کارگران مطالبات کارگری مثل اضافه دستمزد و رفرم اقتصادی را در خواست می‏کنیم و می‏خواهیم دردهایمان کمتر شود.نباید فکر کنیم در چهار چوب این تولید باز هم دچار مشکل نمی‏شویم.ابدا اینطور نیست.هر چند باید برای خواسته‏های روزانه‏مان هر روز در جنگ برای به دست آوردن‏شان باشیم.باید برای تدارک آینده فرزندانمان و انسانهای هم نوعمان برنامه دراز مدت داشته باشیم.باید آگاه باشیم تغییر روش تولید کنونی که سود طلبی است.می‏تواند به تولید اقتصادی برای رفع نیاز های واقعی انسان تبدیل شود.به راستی هیچ چیزی از جاهای نامعلومی برای ما به وجود نیامده اند.ما خودمان شیوه اقتصاد و شیوه­های متعدد فکری را خلق نموده­ایم با علمی که امروز سراسر جهان را در بر گرفته،می­توانیم تغییر ساختاری تولید ،توزیع و مصرف درست را ایجاد کنیم.به هر میزان که ما یاد بگیریم و در ما نهادینه شود.برای اینکه آینده زمین و انسان وکل موجودات در آن فرجام خوبی داشته باشند.باید شیوه تولید سود پرستی را به شیوه تولید برای رفع نیاز را حداقل در ذهنهایمان حک کنیم.زیرا با چنین درکی زودتر به مقصد رهایی و آزادی می­رسیم.اگر این را یاد نگیریم همین شیوه تولید اقتصادی با خشونت بیشتر و کارکردهای منفی،بربریت را تداوم می‏دهد.و هر روز به این بربریت روش‏های ستمگرانه تازه می‏افزاید.تا آن زمان تغییر، باید هوشمند بوده و از نظر مالی بایستی متکی به صندوق‏های مالی خود باشیم.زیرا با تشکل و اتحاد و قدرت مالی خود موفق خواهیم شد.

2-سیاسی:راستی کدام سیاست دارای اعتبار است و می‏تواند برای 99% شور و شوق و فضای باز نفس کشیدن را به همراه آورد.

آیا این سیاست که متعلق به سرمایه‏داران است و می‏گویند: من به شما آزادی می‏دهم تا به من رأی بدهید.پارلمان و دولت برایتان تعیین می‏کنم تا سرمایه‏ام حفاظت شود. ارتش و پلیس و غیره برایتان درست می‏کنم تا از من حمایت شود.سرمایه و معادن را در دست خود می‏گیرم ، که به من رأی بدهید.دمکراسی را گونه‏ای پی‏ریزی می‏کنم و آن را چنان سیاسی خواهم کرد که نهایتا برای من سرمایه‏دار منفعت داشته باشد.آری همه دیکتاتورهای جهان نهایتا از سرمایه‏دار حمایت می‏کنند. همه دمکراسی خواهان سیاسی دنیای سرمایه‏داری،جهان را برای سرمایه‏دار می‏خواهند.پس با این قرائت نظام سرمایه‏داری،عرصه سیاست دمکراسی اجتماعی و تحولات دمکراتیک و افق آن برای 99%کجاست.کو چرا در حاکمیت این پایان تاریخ‏ها،آن را نمی‏بینیم.اگر هم در کشورهای امپریالیستی اندکی به چشم می‏خورد پشتوانه 300سال مبارزه کارگران را با خود داشته است.که بعد از شکست سرمایه‏داری دولتی شوروی سابق و به بهانه دروغین شکست سوسیالیسم، بسیاری از دست‏آوردهای طبقه کارگر را مورد حمله قرار دادند.زیرا آن پز رفاهی که در قبال شوروی گرفته بودند باز هم اغواگرانه بود.آن،تنها حق‏السکوتی بود که بتوانند موقتا صدای کارگران و اعتراضات آنها را کاهش دهند.اکنون بسیاری از مطالبات گذشته از آنها گرفته شده است.و شاهد افزون شدن موج بحران ساختاری در اکثر آن کشورها هستیم.پس از نظر سیاسی نباید چشم انتظار دست آنها باشیم.زیرا خود در مخمصه بحرانشان گرفتار شده‏اند.و از پاسخ به مطالبات کارگران کشورهایشان نیز عاجزند.ما نباید گول حیله‏های متعدد سیاسی آنها را بخوریم.کسی چراغ آزادی،رفاه،خوشبختی را برای کارگران خود را نمی‏خواهد.آیا برای ما آزادی،رفاه و خوشبختی را میآورد؟قطعا"سیاستهای آنها و دمکراسی آنها حول سیاست ثروتمندان می‏چرخد.سیاستمداران کارگر،رهبران کارگری،فعالین کارگری و همه کارگران اگر واقعا" می‏خواهند تغییری برای انسان به وجود آید.بایستی با احساس مسئولیت دقیق‏تر خود را در این جبهه طبقاتی نمایان سازند.سیاست‏های کور،جبهه‏بندیهای کودکانه و غیر موءثرو تفرقه‏افکنانه،نمی‏تواند در قبال هجوم حساب شده تاریخی،سرمایه‏داری موءثر افتد.طبقه کارگر و فعالین این طبقه بایستی دارای پرنسیپ واقعی کارگری باشند.صبر،آگاهی،و زیرکی،همه چیز مثبت را برای همه خواستن،سیاست دفاع از منافع جمعی کارگری،امر و پروسه سیاسی مبارزه کارگری را آسانتر می‏کند.متاسفانه طبقه کارگر به واسطه سیاست‏های حاکم سرمایه‏داری نتوانسته است.انتخاب واقعی و سیاسی خویش را در عرصه­های مختلف داشته باشد.حتی نتوانسته به مانند کشورهای امپریالیستی فضایی اندک سیاسی داشته باشد.تا با همان حداقل،تشکلات و سخنگویان واقعی خود را داشته باشند.به همین خاطر اگر هم سخنگویان و احزاب و گروه‏هایی پدید آمده‏اند.تا کنون همه آنها براستی نتوانسته‏اند فضایی مطمئن سیاسی با پرنسیپ را در درون طبقه کارگر ایجاد کنند.اما به هر حال تحت هیچ شرایطی حتی از روی کوچکترین سهل‏انگاری کارگران و فعالین کارگری نباید اغوای سرمایه‏داری‏های رنگارنگ غربی و غیره شوند.ویا برای لحظه‏ای هم نباید تردید داشته و سایه آنها را تقبل کنند.و باعث خدشه استقلال طبقاتی شود.

تعدادی از سخنگویان در بر خورد با تفاوت‏ها و یا نگرش‏های مختلف،در تحلیل و تبیین گفته‏هایشان ملاحضات سیاسی سالم را نیاموخته‏اند.به همین دلیل به زیر چتر سایه گفتمان‏های توهم انگیز،کور،بی اثبات کشیده شده‏اند.اگر گذری به مقاله‏هایشان در سایت‏های مختلف داشته باشیم.عمق ضعف این نوع گفت‏وگوهای غیر علمی،غیر تئوریک،ضد متدولوژی کارگری را خواهیم دید.اساسا" این نوع گفتمان‏ها در بسیاری مواقع به فضایی ماورایی و توهم‏انگیز،تهمت‏های ضد اخلاق کارگری و انسانی و ایجاد جوی نامطمئن تبدیل شده است.

خود بزرگ‏بینی،همه کارکردهای طبقه کارگر را به خود اختصاص دادن،جهت گرفتن مدالهای مختلف از جناحهای متعدد و سطح پایین زرد سرمایه‏داری ،نقطه ضعف تعدادی از این سخنگویان است.بزرگ‏نمایی جناح و حزب و فرقه خویش،سکتارستی عمل کردن،توهین به فعالین کارگری و کارگران غیر هم کیش خویش به جای نقد سالم، به حساب نیاوردن حق اقلیت برای راه‏یابی به پیروزی و عدم پذیرش حق انتخاب به اقلیت،عدم پرداخت به تئوری سالم،کم بها دادن به نیروی مستقل طبقاتی ضد سرمایه‏داری، سیاست‏های مشکل‏سازی را برای طبقه کارگر ایجاد نموده است.

کارگران و فعالین کارگری،سخنگویان منتخب یا غیر منتخب،کارگری اگر می‏خواهند.در این جنبش سهمی مثبت داشته باشند.بایستی سیاستی شفاف،سالم،توانا،پرانرژی،توأم با عشق به همه کارگران را دنبال کنند.امور شخصی و گاها" بی ارزش،صحبت‏های درونی و خصوصی،و یا حتی ضعف‏هایی که می‏شود با برخورد صحیح و سالم به سازندگی کشاند،در بیانات و اطلاعیه‏ها نباید گنجانده شود.بحث سالم تئوریک،دیالکتیکی با فرض‏گرایی و یا فلانی چنین گفت و چنان گفت،فلانی بهم فحش داد و غیره آسمان تا ثریا فرق دارد.نشستن بر فرمان سیاسی لازم و سالم و قدرتمند،آگاهی و پر نسیپ کارگری را می‏خواهد.که ضرورت دارد ما کارگران به سوی آن کشیده شویم.اگر فضای سیاسی خوبی ایجاد نمودیم به یقیین،کارگران سخن‏گویان با تجربه،پر مهر و صداقت و با حس مسئولیت ساز را خلق خواهد کرد.دیگر هر کسی من را به جای طبقه الحاق نخواهد کرد.

مسئله دیگر برای گذر به سیاست سالم نقد و نقد‏پذیری اصولی است.هیچ کارگر یا سخن‏گویی نباید متوهم این موضوع باشد،که نبایستی به سخن‏گویان و یا منتخبین کارگران، چنانچه خلافی ضد طبقاتی و علارغم منافع کارگری،خرده و نقد گرفت.آنها نباید تصور کنند با این عمل مصونیت و فرار از نقد برایشان ایجاد شده است.نباید فرضشان بر این باشد چون با خون دل خود و هم طبقه‏ای‏هایش به یک چهره جهانی تبدیل شده وبال گردن کارگران شود.و کاملا" خود را بالاتر از دیگر کارگران تصور کند.و مانند کارگران یقه سفید رل بازی کند.و خود را از هم طبقه‏ای‏هایش جدا کند.نباید در کیش شخصیت گم و گرفتار آید.کارگران نیز باید هوشیار بوده اگر کسی با هر عنوانی علیه منافع طبقاتیش موضع گرفت نباید در برابر نقد جدی و علمی و انسانی مصون بماند.

کارگر امروز،باید دانسته باشد کار و فعالیتش به هیچ عنوان بت‏سازی نیست تا برای همیشه در برابرشان سجده بریم.و قرار نیست چون ما انتخابشان کرده‏ایم.امتیازات ویژه‏ای فراتر از ما شامل‏شان خواهد شد.ما که نمی‏خواهیم اریستوکراسی کارگری ایجاد کنیم.اگر سخن‏گویانی تا کنون چنین انتظاری داشته‏اند و یا کاسب‏کارانه با آنها بر خورد شده است.و یا خود به آن دامن زده‏اند قطعا" این شیوه رفتار و بینش‏شان باید مورد نقد وافشا گردد.زیرا آنها نیز به پس مانده سرمایه‏داری تبدیل خواهند شد.و خود نیز بهتر بدانند در صورت گزینش چنین روش‏هایی از چشم کارگر همجوارش پنهان نخواهد ماند.نمونه‏های آن در تاریخ بسیارند.زمانی که دولتیان و حزبیان در شوروی سابق امتیازات ویژه‏ای برای خود قائل شدند،جدایشان با طبقه شروع می‏شود.

سیاست عمومی و موءثرکارگری دمکراسی اجتماعی است.احزاب و گروه‏ها و گرایشات متفاوت و مختلف باید چنان باشند که خود در آن دریا حل شوند.زیرا طبقه تا به آخر انقلابی طبقه کارگر است.احساس جدایی در عمل و رفتار و بینش از طبقه برای پیشروان بایستی به صفر درجه خود برسد.سالم بودن،قدرت سیاسی طبقاتی داشتن تنها در گرو و نوشتن برنامه‏های مختلف با تاکتیک و استراتژیهای گوناگون نیست.امروز هر سیاسی کار کم تجربه‏ای نیز می‏تواند یک شبه برنامه بنویسد.تعهد به برنامه‏ای که حاوی خلعیت 1%سرمایه‏دار به نفع 99%است بسیار حائز اهمیت است.و نگفته نماند سیاست دقیق و سالم و بینش کارگری به افزایش تعداد نفرات احزاب و گروه‏ها نیست.چه بسا اگر وضعیتی چنین باشد و تعداد زیاد شود خیلی عالی است.اما اگر نباشد اقلیت باش وکیفیت داشته باش تا در آینده موفق‏تر پیشروی حاصل شود.

سیاست کارگری، سکوت در قبال کارکردهای مختلف جناح‏های متعدد سرمایه‏داری را در جهان جایز نمی‏داند.ما نیاز به نقد تئوریک روزانه علیه جناح‏های مختلف سرمایه‏داری داریم. ترجیح منافع موقت حزب،جناح،گروه خود را به منافع طبقاتی سیاست واقعی کارگری نیست.نباید گرفتار منافع موقت اردوگاه نشینی باشیم.و چشمان خود را برکار کردهای استثمارگرانه سرمایه‏دار ترک،عرب،فارس،کرد .....غیره ببندیم.و هر روز تحت سیاست‏ها و تابع دستورالعمل‏های آنها باشیم آنگاه پز انترناسیونالیستی داشته باشیم.نه این سازش‏ها سیاست شفاف کارگری نیست.

تنها کارگران و نیروی آگاه‏شان می‏توانند با صداقت سیاسی و شفافیت تئوریک،اتحاد عمل واقعی را ایجاد کنند.طبقه کارگر ایران به منجیان در هم ریخته و غیر منظم سیاسی که ادبیات‏شان پر از تناقضات نا کارآمد،توهمات،فحاشی‏های مختلف،تهمت‏زدن‏های بسیار و دروغین،به همدیگر آکنده است نیازی نخواهد داشت.اتحاد کارگری در درون کارگران با سیاست‏های منسجم،سالم،آگاهانه و با پرنسیپ امکان پذیر است.در واقع بعد از این همه هجوم دراز مدت سرمایه‏داری به ما و اتخاذ سیاست‏های غلط نسبت به همدیگر،نیاز به فضایی سالم برای تجدید حیات روحی و روانی خود داریم.

سیاست کارگران دمکراسی اجتماعی وسیع است.مطالبه99%انسانهاست.این سیاست اجتماعی است که همه چیز خوب را برای همه می‏خواهد.آنچه را برای خود مفید و خوب می‏داند برای دیگران هم می‏خواهد.تفاوت سیاست کارگری در این نکته سیاسی نهفته است.آنها همه چیز را برای اقلیتی ناچیز مفت‏خور می خواهند.اما دمکراسی کارگری یا همان رهبری کارگری یعنی دیکتاتوری کارگری که شامل 99%است آن تعداد را از غارتگری و ویرانگری باز می‏دارد.موفق‏ترین کار سیاسی در این دوران ایجاد تشکل‏های مقتدر کارگری است.از نظر سیاسی ما مهمترین ابزار را بایددر اختیار بگیریم.آن هم وحدت در تشکل‏های کارگری است.کارگران برای اینکه بخواهند همه منجیان دروغین را به عقب برانند چاره‏ای ندارند جز اینکه حزب و زیر ساختارهای عملی خویش را خود بسازد.

3-فرهنگی:همچنان که گفتیم فرهنگ سلطه و صاحب قدرت در جامعه همان فرهنگ سرمایه‏داریست.تبیین و ارائه راه‏کردهای جامعه و الگوهای مصرفی آن کاملا تحت سیطره فرهنگ سرمایه‏داری قرار دارد.فرهنگ کارگری و فرهنگ پیشرو انسانی بایستی بتواند از زیر سیطره این نگرش خود را رها سازد.همه آثار و عنصرهای فرهنگی انسانی و سالم تحت سانسور خاصی از جانب فرهنگ سرمایه‏داری قرار گرفته‏اند.شیوه گزینش فرهنگی سرمایه‏داری در همه عرصه‏های زندگی دخالت مستقیم دارد.فرهنگ فردگرایی مطلق حول منفعت خصوصی و مالکیت تا بی نهایت سیری ناپذیر وتوجیه استثمار و غارت قانونی دیگران به نام پیشرفت تحت رقابت،جامعه را به اوج فلاکت فرهنگی بی مایه رسانده است.همه چیز حول به دست آوردن فقط برای خود،منفعت خصوصی،جیب خود خلاصه می‏گردد.در این اغوای عمومی، همه رسانه‏های موجود سرمایه‏داری،با دادهای تاریخی ادبی و قومی و مذهبی، همه نحله‏های تاریک اندیش مالکانه فعالیت مداوم دارند.تا کارگران فرهنگ جمعی رهایی ‏بخش را نیاموزند.اما کارگران در تقابل با این ویرانی فرهنگی و نهایتا" برآورده شدن نیازهای مطلوب زندگی کجای این شرایط ایستاده‏اند.و چگونه می‏توانند با همه این مقتدران به دفاع از خویش، تاریخ فرهنگی خویش بپردازند؟بی گمان تاریخ کشاکش و جنگ طبقاتی عناصر فرهنگی پر بار و مثبتی را در بزرگترین کتاب‏خانه تاریخیش را داراست،بایستی آن ابزارهای تاریخی تا کنونی را از غبار زمانه رهایی داده و به یاری آن راه پیشروی درست را ادامه دهیم.

جهانگیر محمود ویسی

29 خرداد ماه 1392